X
تبلیغات
دل خـون

دل خـون

مذهبی عاشورائی، سیاسی...

اسباب كشي ...

 

 

أسَــف نوشتــــ :

 

بسمِ رَبِّ الفـَـاطِمَه ...

 

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزيز ِ وبلاگي ام؛

به محضر ِ دوستان عزيزم مي رسانم به دليل يكسري مسائل ِ وبلاگي كه جناب بلاگفـا اجازه ي فعاليت را از بنده و بعضي از دوستان صلب نموده، اينجانب تصميم به اسباب كشي از اين محيط ((بلاگفـا)) به محيط ِ وبلاگي ِ *ميهن بلاگ* نموده ام، از دوستان عزيزم تقاضامندم جهت تداوم همكاري و دوستي در فعاليت هاي وبلاگي به آدرس زيــر مراجعه نموده و در صورت تمايل نشاني جديد را لينك نمايند ...

 

 http://delkhooun.mihanblog.com/

 

با سپاس و تشكر فراوان،  مهدي توكلي (( دل خـون )) ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 17:2  توسط مهدی توکلی  | 

اینجا قرار بی قرارانی ها، دوکوهـه

دلنوشت (۱)

پاسی از غروب زیبای خورشید می گذرد، و چشم آسمان سوسوی ستارگان را به میهمانیِ لاله های سـُـرخِ خاکِ گرم زمین آورده است؛

و زمین پاکِ خــدا که روزی قدمـگاهـِ شقایق های عاشق بوده است اینکــــ میزبانِ عاشقان و شیفتگان ولایت گردیده است ...

 

اینجـا دوکوهـه !

اینجا آغاز راهِ زیبای دلدادگی ست،

اینجا مقدمۀ دفتـر پـُــرشـور عاشقی ست،

اینجا دروازۀ ورود به معرفت و انسانیت است،

اینجا نقطۀ اوجِ مردانگی ست در مسیر حقیقتِ آزادگی،

اینجا قرار بی قرارانی ها، دوکوهـه ...

 

اینجـا دوکوهـه !

دوکوهه یعنی عشق، یعنی عاشقی کردن؛

دوکوهه یعنی جان را به میهمانیِ جـانـان بـُردن؛

دوکوهه یعنی همـچــو پروانه گـِــرد شمعِ عشق سوختن؛

دوکوهه یعنی آوارگی، آواره شدن در بیابان سوزانِ انسانیت و عقلانیت ...

اینجـا دوکوهـه است

سرزمین سرداران گلگون کـفــن،

آرامگاهِ دلدادگان بی ســـر،

و تجلی گاه زیبای یاران مخلــَـص خداوند در شاهراهـِ سبـز توحید و ولایت؛

و هَـذا صِـراطـٌ مُستَقیم

اینجـا دوکوهه است

اینجــا قرار بی قرارانی ها، دوکوهـه ... !

 

***

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 18:22  توسط مهدی توکلی  | 

... پـرواز در آسمـــان عشق

دلنوشت:

شب بوهای سپید و بنفش

سبزه های قشنگ و با طراوت

تـُـنـگِ ماهی های قرمز ِ رنگ پریده

سفرۀ هفت سیـــنِ مادر بزرگ

و نگاهِ گرم ِ بابای مهربانی که دستانِ خسته اش بوسه گاهِ من است

و مـــادری مهربان تر از فرشته های آسمانی که چشمان مهربانـش به انتظار بهـــار نشسته اند ...

 

و مَـن !

من که اکنون هر لحظه ثانیه شمارِ دقیقه دقیقۀ ساعاتِ یک انتظــارِ روشنم

در انتظـار پرواز پروانه های بی پر و بال و خسته ام

به انتظـــار شـُکوهِ دیدار یک عالـَـم گلبرگ های پرپرِ بوستانِ عاشقی

یک مـُـشت شقایق ِ خاکی، به دورِ یک بدنم

آری! به شوق ذرّه ذرّه هوای پـــاک ِ دیار شهیدان ِ گلگون کـَفـَنم

و دیدارِ قطعه قطعه سرزمین سـُرخ رویِ لاله گون شدنم ...

 

چند روز بیشتر نمانده

چند روز بیشتر به پرواز و عــاشقی

به رها شدن از بندِ نفــسِ دون

و رسیدن و غرق شدن در شـِمـّــه ای از نــور و نـــور؛

چه دلتنــگ باران شدنم

و باریدن ِ چشمم به شـوق وصـــــالِ این سبـُکبالی

ای کاش باور می کردم که راهیِ این سفرم

با اینکه می دانی و می دانم که مسافریم و مقصد دیارِ عشق

افسوس که توشه ای و سوغاتی نمی بریم به رسم عاشقی ...

چفیه های خاکیِ خویش را پیشکش می بریم

تا لااقل بشود که بر چهرۀ شرمگین خود کشیم

شـاید نتوانیم بر مَلا کنیم

کــای شهیدان بخـــدا شرمنده ایم ...

 

به عشقت قَسَم

به پلاک شکسته ات سوگند

اگر چه آمده ام با دلی  سیاه و رویی بی آبرو

اگر چه ندارم بر شانه های لرزانم جـُـز گناه و دروغ و غرور

اگر چه شکستم و شکسته ام از فـَـرطِ بی کسی

ولی می آیم که با تو بگویم حدیثِ عشق

سجـّادۀ عشقم بگشایم به خاکِ کوی تو

و سجده گاهم شود تربتی از آبروی تو

می آیم که خون پاک تو را با خاکِ دل یکی کنم

شاید که دل به برکت خونت حیـــا کند؛

 

اکنون که بار سفر بسته ام و مقصدم کوی توست

حال آنکه بهــار زندگی ام را با نگاه تو آغاز می کنم

و دلم را به شوقِ کوچه پس کوچه های سنگرت گره می زنم

و همچون پرستوهای مهاجــر غزل غزل ترانۀ شور و شیدایی می سـُرایم

و در آسمـــان عشق نگاهت پرواز می کنم، و می گویم:

ای شهیـد راهِ عشـق بخــدا شرمنده ایم

بخـــدا شرمنده ایم ...

***

>>>  شهـــدا ـــ حاج منصــور ارضی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 6:23  توسط مهدی توکلی  | 

مهربـانــا! اینکـــــ تو را می خوانم .....

دلنوشت:

 

هر نفَس که می رود از سینۀ تنگــَـم به این امید

شاید توانِ من آید، از تو گفتنم؛

گویا تمامِ زبان و کلام عالمیان قفل می خورد

آنگاه که فقط به قصدِ تــو گیرم قلم به دست...

 

خداوند !

تو خداوندِ جانی و جان از تو جان گرفت

جان سوخت، جان از شکوهِ نگاهت توان گرفت،

آری! آری خداوند، تو دریای رحمتت به آفاق می رسد

آفاق؟! چه می گویم؟ آفاق که ذره ای از رشحات نگاهِ توست...

 

معبودا !

تو آنقدر شایستۀ پرستشی و بندگی برای تو

زیباترین بهانه برای با تو بودن است

هر لحظه هر زمان که تو را صدا می زنم

حتی سکوت رسایت، شیرین ترین ترانۀ آرامشِِ من است...

 

سُبحـانــا !

آهسته آهسته بسویت روانه ام که بخوانمت ز جان

شـــاید که این همه بیچارگی ام را تو یاوری

باور نمی کنم که مرا برانی از درت

آخـَـر، مُنزهی* از اوصــافِ نـــابِ توست...

 

مهربـانــا !

اینکـــــ  تو را می خوانم ای مهربانِ من

می خوانمت به تمنــّــای یک نظر نگاهِ تــو

هر لحظه با دلی از شوق ِِ حضور بی نهایـتـت

با جان و دل به رکوع و سُجود و قــُعودی نشسته ام؛

 

آری اگر تمامِ عالمیان هم به فریاد من رسند

هر آینه فریاد می زنم تو را

آن دستِ مهربان و کریمانه ات مرا

بر این سخن که فقط، تویی فریادرس بی کسان...

 

***

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 2:2  توسط مهدی توکلی  | 

! ما که هستیم ..... شما را نمی دانم

دلنوشت: 

اکنون نزدیک به بیست و دو ماه است تحقیقاً و یقیناً که از یک واقعۀ تاریخی و حماسی ِ این ملّت غیور و مؤمن و انقلابی می گذرد، و شیرینی این حضور، سراسر شور و اشتیاق و ایمان است که روز به روز بر کالبَد این نظام مقدّس اسلامی و جانِ مشتاق ملّت مسلمان ایران نشسته است و جان می گیرد.

امّـا در این میان، تلخی ها و نگرانی هایی پدیدار است که عدّه ای منحرفِ دور از حقّ و حقّانیت با نهایت نادانی و جهالت، خواسته و ناخواسته سعی بر انحراف و اغتشاش و هرج و مرج در کشور داشته اند و دارند؛

می دانیم که در ابتدا با بیانِ دروغینِ تقلب در انتخابات، و امروز فقط و فقط با ادّعاهای شیطانی و مُغرضانه، هدفِ شوم خود را ادامه می دهند!

حال این مسئله مطرح می شود که آیا وقت آن نیست که بطور جِـدّ با اینگونه رفتارها برخورد شود؟!

رویِ سخن با مسئولین ذیـربط، خاصّـه قوۀ باصطلاح مستقل قضائی ست، که هر روز فـقـــط این شعار را بیان می کنند که قوۀ قضائیه مستقل است، مستقل عمل می کند، مستقل تصمیم می گیرد !

 

خب! کـــــــو استقلال؟!

کجـــاست آن حرکت و تصمیم مستقل؟!

چه شد آن همه شعارهای حمایت از انقلاب و رهبر و ملّت...؟!

 

آری!  انقلاب عدالت می خواهد ..... شما را نمی دانم !

 

بس است اینهمه صـــبـر !

کافی ست اینهمه تـــأمل !

تا کِی باید این سخن را از هر کس و ناکس بشنویم که:  آری مسئولین محترم شما وحشت دارند، فقط ترس است که جلوی اقدامات صریح آنان را گرفته است! بشنویم و بسوزیم و سخنی در جوابشان نتوانیم گفت...!

 

تا کِی باید هر روز شاهد کشته شدنِ جوانان پاک و مظلوم و انقلابی این مرز و بوم باشیم؟!

خدا می داند که همین جوانان شهیدِ مــا، خواهان برخورد و اقدام انقلابی اسلامی بودند و هستند ..... شما را نمی دانم !

 

 تا کِی باید منتظر اعلام مواضع یک عدّه خواصِ بی بصیرت که اکنون دیگر مجالی برای اعلام موضع خود ندارند، باشیم؟!

خدا می داند که این جوانان و دلسوزانِ انقلاب و رهبرند که خواهانِ برخورد با عاملان شیطانند ..... شما را نمی دانم !

 

ای آقایان محتــرم!

ای مسئولین بزرگواری که هر روز در گفتارتان بحقّ معتقد به برخورد سخت و جدّی، و اشدّ مجازات و محاکمۀ سران خبیثِ خود فروختۀ فتنه هستید، ولی این ملّت حقیقتاً عملی ملموس در این زمینه ندیده اند!

اگر به حضور است، که اینان همین ملّت و مردم بودند که این حماسه های 9 دی، یوم الله قدس و 22 بهمن را آفریدند، همینان بودند که به پشتیبانی از دین و رهبر و میهن، جان بر کف گرفتند و بارها و بارها با حضور خود فریاد زدند و خواستار اقدام صریح و برخورد جدّی با عاملین اجانب شدند...

اگر به حرکت است، چه حرکتی کوبنده تر و جوشنده تر از حرکت عامّ مردم، و خواستار اعلام صریح مواضع و اقدامات سریعِ در عمل مسئولین قضائی...؟!

 

ای آقایان!

خدا می داند این مردم همیشه بوده اند و هستند و خواهند بود ..... شما را نمی دانم !

 

خدا می داند مــا خواهان عدالتـیـم ..... شما را نمی دانم !

مـــا خواستار برخورد صریح و سریعـیــم ..... شما را نمی دانم !

مـــا منتظِــرانِ دلسوختۀ منتظـَــریم ..... شما را نمی دانم !

مـــا هستیم و تا آخر می مانیم در این عشق ..... شما را نمی دانم...!

 

>>>   ارمـغــــــــان تـــــاریــکـــی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 3:26  توسط مهدی توکلی  | 

22 بهمن، نقطه سر خط... (بهمن، ماهِ پیروزیِ خون بر شمشیر)

دلنوشت:

الله اکبر  الله اکبر  الله اکبر!

این ندای پرشور صدای اذان نیست، این ندا اینجا فقط یک ذکر نیست، یک شور نیست؛

این صدای یک حقیقت است که از جان ِ میلیون ها عاشق و دلسوخته می رویـَـد؛

این صدای شور شیدایی ست که بر گلبرگ های حق و حقـانیت، شوق ِ ترنّم می جویـَـد؛

این ندای انسانیت و بندگی ست که شور شیرینی ِ اشک را از چشمۀ جوشان حقیقت و مردانگی می جوشاند ...

http://www.pcparsi.com/uploaded/pc14e43abe4009462be7d3bc804ab6f00e_0.640264001295885092_taknaz_ir.jpg

الله اکبر  الله اکبر  الله اکبر !

آری! خداوند بزرگتر است، خداوند بزرگتر از آن است که می اندیشی؛

این دستان خداوند کریم است که اینچنین دست هدایت بر جان و دل عاشقان ِ الله می نوازد،

که اینگونه دل در گرو ِ یاران خدا داده اند، و بر طاغوت زمان می تازند و حزب شیطان را سرنگون می سازند.

این خون حسیـــن خون خداست که بر چشمان بیدار و دل های آگاه مؤمنین شوق وصال دوست می دهد،

و خطّ سُـرخ شهادت را سرمشق دفتر عشق می کند؛

و اینگونه است حکایت این قصّۀ شیرین شیدایی و دلدادگی به آرمان های زیبای امام و انقلاب بر کالبـَـد بهمن، ماه پیروزی خون بر شمشیر ...

 

والفجر و لیالٍ عشر !

اینک فصل روییدن است،

فصل بیداری و جان بر کف نهادن است،

فصل روشنگرانۀ حق و باطل است،

و گاه ِ شکوه تجلی نـور است بر تاریکی دوران ...

http://www.pcparsi.com/uploaded/pc887b929a642441fd15ae17baf23d1c2e_0.784796001295885100_taknaz_ir.jpg

 

جـاءَ الحق و زهقَ الباطل!

و این گاه است که شبِ تاریک و سیاه ِ ظلمانی  جای شوم و تیرگی خود را به روشنی ِ سپیده و سپیدی سحـر وا می گذارد؛

و این قوم شقی و خونخوار طاغوت است که میمیرد و جاودان در آتش جهل خود می سوزد، و این دوستان خدایند که لبیک گویان به میهمانی ِ نـــــــــور می شتابند که : 

اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الْظُّلُمَتِ إِلَى الْنُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الْطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ الْنُّورِ إِلَى الْظُّلُمَتِ أُولَئِكَ أَصْحَبُ الْنَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ‏...

 

 به دعوت خـط قرمزهـــا ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 1:18  توسط مهدی توکلی  | 

أنــا القتیل العبـــــــــرات...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 0:40  توسط مهدی توکلی  | 

سلمـــان محمدی"ص" بزرگمرد پارسی...

 http://www.eteghadat.com/Files/Images/avatar/21.jpg

قدم هایی آرام، نگاهی نافـذ، و کلامی متین؛ روشنی کلام و افکارش کارگشـــا و زبان زدِ آفاق اسلامی ست؛

نامـش روزبـه، کنیه اش ابوعبدالله و زادگاهش به نَقلی روستایی در اصفهان بنام  جـِــی" و به روایتی اهل فارس((شیراز)) بوده است.

آئینش در جوانی زرتشت بود که این دین روح بلند و سرشار از ایمان او را اغنــا نمی بخشید، که به اختیار خویش به دین مسیح" روی آورد و سپس بسوی دین و آئین مهربانی و تسلیم و رضـا، اسلام" گروید...

زمانی را در کنار رسول مهربانی هـــا آموخت راه و رسم بندگانی را، و طی نمود مسیـر سُــلوکِ آزاد مردی را...

او آنچنان مورد علاقـۀ پیامبر زیبایی ها قرار گرفت که نام وی را سلمـــان" نهاد، و بین او و ابــاذر پیمان برادری بست!

و چه زیبا فرمود حضرت رسول"ص" دربارۀ او که: سلمـانُ منـّـا أهلَ البَیت"، و او را از اهل بیت خویش می دانست.

در روایتی آنـحضرت می فرماید: من مأمور شده ام چهار نفر را دوست بدارم و دستور بر دوست داشتن ایشان بدهم، علــی"ع"، سلمــان، ابــاذر و مـقداد...

روزی فردی بنام أنـَس از پیامبر"ص" پرسید: ای رسول خدا ! پس از شما دانش را از چه کسی بیاموزیم؟ حضرت فرمودند: عــلی"ع" و سلمــان؛ که ایشان عِلم اول و آخر و آسمـان ها و زمین را دارا می باشند.

و چه زیبا فرمود حضرت رسول"ص" به آن مرد عرب که بی ادبی روا داشت به سلمـان، که ای مرد عرب! هیچ گاه نبود که جبرئیل امین بر من نازل شود مگر اینکه از سوی پروردگار جهانیان پیام و فرمان آورد به سلمـان سلام برسانم...

پس از رحلت آن یگانۀ عالـَم و هجرت ِ حضرت رحمة للعالمین بر خــان ِ رحمتِ حضرت ربُّ العالمین بود که آن بزرگمرد پارسی بر دامان حقانیت و ولایت چنگ زد و ذره ذرۀ وجودش را در راه ولایت امیرالمؤمنین"ع" و دفاع از حریم ولایـت فــدا می ساخت!

آنچنان قدم در راه صراط مستقیم که همان ولایتِ حـقــّـۀ امیرالمؤمنین"ع" است، بر می داشت که گویی از ازل روح بلند و سرشت جانش محـو جمال و کمالات مولای عرشیان و فرشیان، و امام الکـونین حضرت اسدالله الغالب حیدر کرار امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام بود.

و چه بــحقّ فرمود حضرت امام جعفر الصادق"ع" که: سلمــان هوای امیرالمؤمنین"ع" را به هــوای نفس ِ خویش ترجیح می داد...

و آنچنان پیرو مولای خود بود که بارها و بارها زبان به اعتراض بر غاصبین خلافتِ مولا می گشود، و با شعاری کوبنده که "کردید و نکردید" غاصبین خلافت را خطاب می نمود و خوار می ساخت!

این بزرگمرد پارسی همان سلمــانی ست که فرمودند وی را سلمــان محمدی"ص" خطاب نمائید، و خوش فرمود مولا امیرالمؤمنین"ع" در خطبه ای رســـا و الهی خصوصیات او را که:

" خداوند او را در آنچه آزمایش کرد پاداش خیــر دهد، که کجی ها را راست، بیماری ها را درمان، و سنّت پیامبر"ص" را بـپـا داشت، و فتنه ها را پشت سر گذاشت؛ با دامان پاک، و عیبی اندک درگذشت؛ به نیکی های دنیـا رسیده و از بدی های آن رهایی یافت؛ وظایف خود نسبت به پرودگارش را انجام داد، و چنانکه باید از کیفر الهی می ترسید. خود رفت و مردم را پراکنده برجای گذاشت؛ که نه گمراه، راه خویش شناخت، و نه هدایت شده به یقین رسید..."

و این لیاقت آن را بـس که به هنگام سفر آخـرت مولایش امیرالمؤمنین"ع" بود که او را مهیـّای سفر نمود،  و وی را بدرقه ای زیبنده و شایسته تر از این که با دستــان کریمانۀ علـــی"ع" بار سفر بست!

و در آخرین لحظات حیاتِ خویش بر دامان مولا بود که با ذکر و یاد خدا و کلامی شیرین به دیدار رسول خدا "ص" رفت، و در جنـّـت أعلی مـأوا گـُـزید، که بهشـت مشتــاق دیدار سلمـــان بود، که فرمود:

" اي كسی كه در دنيا سكونت كرده‌اي، آماده آخرت و در انتظار جدايي از دنيا باش. و براي كوچ خود توشه را فراهم كن كه به زودي به وسيله كاروانهاي رونده به سوي مرگ روانه ميشوي. براي گناهان خود گريه كن و اشكهايت را از پرده‌هاي چشمهايت بريز. اي كسيكه فرصت وقت را تباه ساختي، آيا از آن همه فنا شده‌ها به باقي مانده (اندك) عمرت خشنود هستي؟ " 

 

http://www.askquran.ir/gallery/images/2/1_vahdat.gif

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 17:23  توسط مهدی توکلی  | 

زهـــرای کوچکِ حسیـــن ...

 

لحظه های آشفتگی ات، گل برگ های خیالم را خزانبـار می کند؛

اشک ها و گریه های سوزانت، شعلـۀ آتش بر جگـر غمنـاکم می زند؛

و آن ناله های جانسوزت را بر دفتـر قلبم حک می کنم،

که چگونه دردی  بر قلب ِ کوچکت سایه افکنده!؟

که ناله های کودکی ات، خاطر ستارگان را پریشان ساخته؛

و شاخ و برگ سبز درختان را زرد آلود کرده...!

از چه غمگینی؟

از چه غمگین و دلشکسته ای، ای دُردانـۀ هستی؟

از چه نالانی؟

از چه نالان و پریشانی ای روشنی ِ چشمان ِ بی فروغ ِ خورشید؟

 

مگر تو نبودی که آینـــه ها بر نگاهت سـو  گرفتند؟!

مگر تو نبودی که ستارگان ِ آسمان از روشنی ِ چشمانت  رو  گرفتند؟!

مگر تو آن دخترک ِ مـعـصـوم  زیبا نبودی که مهتـاب، از فـُروغـَـت بی فـُروغ است؟!

 

پس کدامین نـامـَردُمی، سایـۀ سرد ِ یتیمی بر جانـت افکند؟

کدام دست ِ پلیدی، روشنی ِ چهرۀ زیبایت را پریشان ساخت؟

کدام اندیشـۀ پـَستی، نگاه ِ روشن و زیبایت را به دستِ تاریکی ِ غم هـــا سـپُـرد؟

کدام بی غیرت دشمنی، وجود ِ نازکـت را ارزانی ِ تـازیـانـه ها می ساخت؟

و کدامین دونـیـن صفتی، بر قامتِ سَـرو گونـَت، کمـانِ بی مهری نشانـد...؟

آری آری!  تو چه زیبـا اقتدا کردی،

تو چه زیبا بر مــادرت زهرا ((سلام الله علیها)) اقـتــدا کردی!

و چه روشن روشنگری نمودی با سَـر بابایـت، تمـام ِ پلیدی هـــا  را !

و چه آرام!  آرام و آرام پَـر کشـــیدی،

پَـر کشیدی و پَـر کشیدی،

پَـر کشـــیـدی و به لبخندی ابـَــدی رسیـــدی...!

 

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/39615449960188425533.jpg

 

>>>   گر سوخته است بال و پرت فابک الحسین -  سلحشور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 20:23  توسط مهدی توکلی  | 

بگذار به کاوه شلاق بزنند ...!

دلنوشت: 

مگر نمی گویی قرارست عدالت هر چه هست و نیست، باید فدای مصلحت ها شود...؟ پس بگذار به کاوه شلاق بزنند!

مگر قرار بر این نیست عدالت و انسانیت و هر چه در کـُـنـه ِ این عالَم ِ هستی موجود است، یکجــا قربانی ِ قدرت طلبی ها و هوس بازی های یک عده چی چی زاده" شود...؟ خب بگذار به کاوه شلاق بزنند!

مگر نمی گویند، و بر این خیال نیستند که مطیع امر رهبرند...؟ بی خیال بگذار به کاوه شلاق بزنند!

اصلا اگر کاوه شلاق نخورد، چه کسی مستحق تر است بر خوردن شلاق...؟!

طرفدار حق نیست؟ که هست!

خواهان عدالت ِ اسلامی نیست؟ که هست!

بابا دارد؟ که ندارد!

فرزند شهید نیست؟ که هست!

اصلا ببینم! برای چه بابای کاوه شهید است؟ مگر دیگر کسی جرأت دارد خود را فرزند شهید بداند...؟ این خود جرم ِ بزرگی ست... بزنید! بگذار به کاوه شلاق بزنند!

 

 

بگذار به کاوه شلاق بزنند...!

بگذار هر 10 ضربه شلاق را به او بزنند!

یک ضربه اش را به جرم بی بابایی اش...

دومین ضربه را برای حق گویی اش...

سومی را بخاطر خواهان ِ عدالتش...

چهارم را به جرم مظلومیت ِ رهبر ِ مظلومش...

پنجمی را محض ِ خوشنودی ِ شاکی ِ چی چی زاده اش...

ششمی را به جرم شادی ِ پس از جشن ِ مردم، در 9 دی ماه...

هفتمی را فراموش نکن، به جرم لقب شهید، بر بابای شهیدش...

هشتمی را بخاطر ناتوانی اش در برابر قلدران و مافیای قدرت...

نهمی را بخاطر بیان ِ طعنه آمیزش در مورد استقلال دادگاه های اسلامی مان...

و دهمی را فقط بخاطر سکوتش در برابر این همه زورگویی و بی عدالتی ِ در حقش... بگذار به کاوه شلاق بزنند!

حاشا !  حاشا به غیرتت ای دستگاه ِ عدالت محور ِ قضایی!

حاشا به مردانگی تان ای مدعیان عدالت ِ مهدوی و علوی!

حاشا بر شمایی که مدعی بر مطیع امر ولایت فقیه هستید!

 

چه عادلانه بود رأی تان برخاموشی ِ وبلاگ نویسان ِ عاشورایی و جهادگران و پیروان ولایت!

و چه عادلانه تر بود رأی ِ سراسر عدالت تان بر کاوۀ عدالتخواه و عدالتجو!

 

بگذار به کاوه شلاق بزنند...

مگر در همین روزها نبود که حسین زهرا((سلام الله علیهما))، پارۀ تن ِ رسول الله((صلی الله علیه و آله)) را فقط به جرم عدالت و حقانیت و انسانیت، با شکنجه سر بریدند؟!

مگر این روزها نبود که فرزندان و عزیزان ِ سیدالشهداء((سلام الله علیه)) را به جرم مظلومیت و حقانیت شان شلاق زدند؟!

پس بگذار به کاوه هم شلاق بزنند!

باید خوشحال بود

باید شادی کرد

اصلا باید جشن گرفت این محکومیتش را.....

باید شاد و خرسند بود که این ضربات شلاق بر کاوه است که رسوا گر ِ ظلم و ظالم است!

این زندانی شدن و به اسارت رفتن کاوه است که احیا گر ِ عدالت علوی و انقلاب ِ مهدوی ست!

این مظلومیت کاوه و کاوه هــــاست که نمایان گر ِ به خاک مالیده شدن ِ پوزۀ تشنگان ِ قدرت و چی چی زادگان معدون و ملعون یزیدی صفت می گردد...!

 

این همه فریاد زدی سران فتنه باید محاکمه گردند!

آری آری این است مَحکمه شان

این است اجابت ِ خواستۀ تو و دلسوزان ِ انقلاب و اسلام و ولایت فقیه ات...

فعلا این کاوه است با ضربات شلاق و زندانی ِ 6 ماهش، به خون بهای خواستۀ انقلابی و ولایتی ِ تو.........

بگذار به کاوه شلاق بزنند...!

بگذار بزنند!

بگذار به کاوه شلاق بزنند که اوست چونان آهنگری که ضحاک و ضحاکیان ِ زمان را خوار کرده...!

 

بگذار او را شلاق بزنند!

آآآآآآآآآآآآه ای خدای حق و حقانیت!

تو شاهد باش

تو شاهد باش و خود به حق، بین ما و این بعض مدعیان، حُکم کن که:

 

الیس الله باحکم الحاکمین...؟!

 

 

>>>   اتلـــــــــــــــمتـل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 17:29  توسط مهدی توکلی  | 

دومین نشریـۀ اینترنتی 9 دی جهـــادگران...

دومین نشریه اینترنتی جبهه جهادگران

 ویژه 9 دی

دانلود فایل پی دی اف

بیانیه جبهه جهادگران

مقالات، دلنوشته ها و ...

 

 

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://mmorgan.persiangig.com/document/9%20dey%20mah.pdf

لینک کمکی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 19:3  توسط مهدی توکلی  | 

نشریـۀ اینترنتی 9 دی، جبهه جهادگران مجازی...

دانلود فایل پی دی اف

نشریه اینترنتی جبهه جهادگران

 ویژه 9 دی 

مقالات، دلنوشته ها و ...

 

9deytitr.png

 

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://mmorgan.persiangig.com/document/9deyjebhe.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:58  توسط مهدی توکلی  | 

که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 1:1  توسط مهدی توکلی  | 

دیدی که نهروان عبرت شد ...!

دلنوشت:  هرگاه در و دیوار شهر را نظاره می کردیم، یک چیز نگاه مان را خیــره می کرد!

این شخص مهندس است و آرزویش خدمت کردن و راهش راه ِ حقّ !

این آقا روحانی ست و هدفش فقط احیای دین خدا !

آن دیگری دکتر است و نیّتش خیـــر و آرزویش حفظ آرمان های انقلاب و اسلام !

و این یکی اینگونه است و آن دیگری آنگونه...!

 

هر کسی از فرد ِ محبوبش به گونه ای تعریف و تمجید می کند، و گاهی تو را بر این می دارد که آری! این فرد، همان شخص ِ آرمان های دیرینـۀ توست،

ولی فردا می بینی نــه، آن شخص ِ دیگر را بیشتر می پسندی،

و باز روز بعد، آن دیگری را دوست تــر می داری،

هر روز و هر روز می گذرد و نمی دانی و نمی توانی انتخاب کنی، انتخابی اصلح...!

 

وای خدای من! چه سرگردانی و چه پریشانی! گمان می کنی هرگز نتوانی درست انتخاب کنی.

خدایا چه امتحان ِ سخت و دشواری !  اینان که همه در ظاهر همرنگ و همسوی اند...!

 

هرلحظه به خود نهیب می زدم، که مگر نشنیدی که مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام به اندک یاران خود فرمود از امتحانات خدا در مقابله با نهروانیـــان...؟!

((که فتنه وقتی شبیه ِ حق شد، می آید و می چسبد به وجودتان و رهایـتان نمی کند، اشتباه نکنید! وقتی به پایان رسید می فهمید که همۀ آن وعده ها، آن تخریب کردن ها، حقیقتش حقّ نبوده...!)) / (۱)

 

و بلاخره نبرد انتخاب ها گذشت و اینجا بود دریافتی در پس ِ هر امتحانی، فتنه ای سنگین تر کمین کرده...

ولی این بار دیگر این را نمی توان فقط امتحان الهی دانست، که این همان چنگ زدن به ریسمان سُست ِ غیـــر خداست که فرمود:

مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ

مَثَلِ كسانى كه غير خدا را سرپرست خود برگزيدند، همانند مَثَل عنكبوت است كه (براى خود) خانه‏اى ساخته؛ و البتّه سست‏ترين خانه‏ها خانه‏ى عنكبوت است اگر مى‏دانستند. / (۲)

 

و تو نیک می دانی که تمسُّک جُستن به غیــر خدا یعنی چنگ زدن به دامان ِ شیطان که تو را فرا می خواند و گمراه می کند و به هنگام حضور  ِ حقّ تو را رها می کند و دیـــگر هیــــــچ...!

وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَنُ أَعْمَلَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّى جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَآءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى‏ عَقِبَيْهِ وَ قَالِ إِنِّى بَرِى‏ءٌ مِّنكُمْ إِنِّى أَرَى‏ مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّى أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ

و (به يادآور) زمانى كه شيطان، كارهاى آنان (مشركان) را در نظرشان زيبا جلوه داد و گفت: امروز هيچ كس از مردم، بر شما غالب نخواهد شد و من نيز در كنار شما وپناهِ شمايم. امّا همين كه دو لشكر با هم درآويختند (و فرشتگان به يارى سپاه اسلام آمدند،) شيطان به عقب برگشت و گفت: هر آينه من از شما بيزارم، من چيزى را مى‏بينم كه شما نمى‏بينيد، همانا من از خدا بيم دارم و خداوند سخت عقوبت است. / (۳)

 

و شکر و سپاس و منّت خدای را، که من و تو را چه زیبــا هدایت نمود در شاهراه ِ رهایی از تباهی ها، ای مسلمان!

و چه خوش سُرودی لبیـــک گویان  ندای سُـــرخ ِ عاشورائی را در یوم الله ۹ دی، با بصیرتی که یــار خراسانی آت تو را رهنمون ساخت!

و چه خوش آهنگ فریاد زدی که :

دیــدی که نـهـــروان عبـــرت شد .....!

 

---------------------------------------------------

پی نوشت:

 

(۱) نهج البلاغه - خطبۀ ۹۳ .

(۲) سورۀ مبارکۀ عنکبوت - آیۀ ۴۱ .

(۳) سورۀ مبارکۀ انفال - آیۀ ۴۸ .../

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 0:54  توسط مهدی توکلی  | 

تجلی قدرت خدا ...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 15:24  توسط مهدی توکلی  | 

تسلیم رهبـــــرند ...

 

 

تسلیم رهبـــرند!

این گردبادهای به غیرت درآمده...

 

 

کلیک کنید >>>  لبیــــــــــــــــــــــــــــــک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:37  توسط مهدی توکلی  | 

سید عشق...

 

 

برای دستیابی به تصویر اینجا کلیک کنید >>>  لبیـــــــــــــــــــــــــــک

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 1:53  توسط مهدی توکلی  | 

عاشورای 9 دی...

دلنوشت:  چه آرام و چه سنگین ورق خورد این بار تقویم ِ دفتر این روزگار شیدایی...!

انگار همین دیروز بود، نـــه! گمان می برم ساعتی بیش نگذشته است که تمام دیوارهای کوتاه و بلند دلمان را، شهرمان را و همۀ احساس مان را سیاه پوش کرده بودیم!

و چه زیبـــا این سیاهی ها سیاهی های کهنه شدۀ دل هایمان را از بدی ها پاکیزه می کرد!

انگار دل های شیدایی مان نوای ِ سُرخ  امیری یا حسین  می سرود، و چه خوش می بارید چشمۀ جوشان ِ دیدگان ِ نینوایی مان در سوکِ جانسوز خون ِ به خون غلتانِ خدا...

 

 

جان ها همه لبریز از عشق و احساس به آرمان های زیبـای عاشورایی بود که دیــو سیاهِ کبر و نفاق با نعره های پوچ و پوشالی و مستانۀ خود بر این شد که بشکند حریم پاکِ سَرور آزاد مردان ِ عالَم را به ظهر عاشورا...

و چه هلهله می کردند بر گریه ها و اشک ها و ناله های اهل ِ خیـام و دلسوختگان و دلدادگان ِ حسینی...!

اینان همان حزب منحوس ِ شیطان بودند که با گستاخی شکستند حُرمت خون پاک خدا را، و چونـــان یزیدیان ِ ملعون به آتش کشیدند خیام امن ِ عزاداران را...

آری! و چه خوش آهنگ فرمود حضرت ربُّ العالمین فـــی کتاب ٍ مُبین :

فَلْيُقَتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَو ةَ الدُّنْيَا بِالْأَخِرَةِ وَ مَنْ يُقَتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً

پس بايد در راه خدا كسانى بجنگند كه زندگى دنيا را به آخرت مى‏فروشند و كسى كه در راه خدا مى‏جنگد، كشته شود يا پيروز گردد، بزودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد. (۱)

و این ندای آسمانی در ۹ دی نه فقط به طلب ِ آن اجر عظیم الهی!، بلکه به شوق ِ خونخواهی ِ خون خدا و حفظ ِ مکتب حُسینی بر جان ِ عاشقان ِ حُسینی ِ خُمینی مَسلک نشست که چه بکُشند یا کُشته شوند پیروزند...!

 

و چه گوارا نمایان کردند مؤمنین ِ بالله آن دلدادگی را به هنگام محکوم کردن ِ آن پلیدی های ظهر عاشورا را که یاران و دوستان ِ شیطان معرکه دار آن زشتی ها بودند...!

و یوم الله ۹ دی، مَـظـــهـر سُـــرخ عـــاشورا ست!

 

که فرمود خداوند حکیم به مصداق این روز عاشورایی :

 

الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُقَتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَتِلُونَ فِى سَبِيلِ الطَّغُوتِ فَقَتِلُواْ أَوْلِيَآءَ الشَّيْطَنِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَنِ كَانَ ضَعِيفاً

كسانى كه ايمان آورده‏اند، در راه خدا جهاد مى‏كنند و كسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند. پس با دوستان و ياران شيطان بجنگيد (و بيم نداشته باشيد) زيرا حيله‏ى شيطان ضعيف است. (۲)

آری اینچنین است، براستی که چه سُست و ضعیف است حیله های شیطان، اگر فرمان ِ بصیرت را لبیک گویی که فرمود آن یار و مولای خراسانی مان :

سرلوحۀ راه حق بصیرت باشد!

لبیک بر آن بصیـــرت ِ قرآنی...!

 

------------------------------------------------

پی نوشت:

 

(۱) سورۀ مبارکۀ نســـاء - آیـۀ ۷۴

(۲) سورۀ مبارکۀ نســـاء - آیـۀ ۷۶

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 17:56  توسط مهدی توکلی  | 

سپهسالار عشـق...

طلوع ِ شمس ِ مشرق ها اباالفضل

یگـانـه مـــاه ِ  بی  همـتـــا اباالفضل

 

بـه نقــش آشنـــای آسمـــان هــا

حُـضـور پــاک ِ انجُـم هـــا اباالفضل

 

بـه عـــرش بی مـثــال ِ کبـریــــائی

خـــــدا را آیـــــۀ مــعــنـــــا اباالفضل

 

به عالَـم یکّـه تاز عشق و ایمان

که تقوایــش بُــوَد یکتـــا اباالفضل

 

سُـــرود صـادق ِ دل های عاشق

به وقت رویش ِ گـل هـا اباالفضل

 

همین گویم که در مردی و غیرت

نـدارد هم  یکی همتـــا اباالفضل

 

تمام ِ معرفت در او نشان است

نشــان ِ او  علی را تــا اباالفضل

 

ادب در هر کلامـــش مـــوج میزد

نشان از عشق بر مــولا اباالفضل

 

به دشت کربـــلا باشد عـلـمــدار

سپهسالار عشق آقـــا اباالفضل

 

تمــاشـــا دارد این دلــداده مستی

غـــلام ِ یــوسـف ِ زهـــــرا اباالفضل

 

اگــر چـه بـر حسینَـــش عبـد صالح

ولی بـــر مـــا سِـــوا  آقــــا اباالفضل

 

بُــــوَد سقّــــای طفلان ِ حسینَـــش

به هنگـــام عطـــش، مــولا اباالفضل

 

بــه وقـــت ِ نـــا امـیـــدی در بیـابــان

زنـــد بـــانـگ ِ اخـــــا آقــــــا اباالفضل

 

سخـــــاوت در مرامش مـــوج می زد

دلیـــل ِ سُـــرخ ِ عـــــاشــورا اباالفضل

 

همـه عـالَـــم به دستـــانت دخیلَـــند

که دستت بـر امیــن غوغـــا اباالفضل.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 5:48  توسط مهدی توکلی  | 

متولد روز عشقم!

وقتی اسم روز عشق به زبان جاری میشه همه افکار به سوی روز والنتین(والنتاین) میره،یک روز افسانه ای در تاریخ روم باستان !!! که اگر واقعیت هم داشت، عشق خاصی به مرحله ظهور نرسیده بود!

ولی من، متولد روز عشقم!

روزی که عشق الهی معنا پیدا کرد

روزی که عشق به انسانی شایسته معنا پیدا کرد

روزی که عشق چهره ظلم را نشان داد

و روزی که عشق توانست راهبر عدالتخواهان باشد


من متولد عاشورام!


با وجودِ تو، عشق تفسیر شد
خوابِ سرخ عاشقی تعبیر شد

در کویرِ ظلمت و درد و بلا
عشقِ تو! بینوایان را همه دستگیر شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 2:50  توسط مهدی توکلی  | 

دل خون...

 

چه غمگین است امشب

چه غمگین است و دل خونـم

چه غمگین است و دل تـنـگـــم،

غم سرخ نگاهت سایه بر جانم نشاند و با دلم آرام آرام ناله می آرد...

 

حال امشب ساعت مردانگی بر قامت مردانه ات چند است...؟

مگر سهم دو دستان غیورت را نمی دانی؟

به راه عشق...؟!

به راه حق...؟!

به شوق پا نهادن در مسیر خـون!

به امید نگاه مهربان کودکی عطشان...؟

 

ولی آری! چه غمگین با دلی امیدوار از جان و دل رفتی

سفر کردی چه شیرین سوی دریایی به خون رنگین

که مَشکت هم چه بی تاب است و دل خونین

دل ِ خونم  دل ِ خونین دل ِ خون...

 

نوای دلنشین آید

صدایی همنوا با خیل ِ جانسوز ملائک

چه زیبا می سرودی نغمه ی دلدادگی در خاک

که دستانت بودند تفسیر وَالله ِ إن قَطَعتمُوا یَمینِی

إنّی اُحامِی اَبَداً عَن دِینی...

 

بسوزانم

بمیرانم از این غم

که بر جانت نشسته گرد ِ نومیدی و دل خون

دلت خـون شد

دلت خـون شد

چه دل خـونـــــــــــــ .....!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 3:14  توسط مهدی توکلی  |